ترانه هايی برای بهار

ترانه هايی برای بهار

 

بهاريه ۱

 

 

سجاده ام پراز نور مي شود

تو مي آيي

دلم را

به دولت عشق مي سپاري.

اي مهربان

بامن بگو

در نهايت صدايت

چند ترانه شنيدني است

درنهايت نگاهت

چند سبد گل سرخ ديدني است

 

بهاريه ۲

 

 

بها ركه آمد

ياد تو زنده شد

قفل سكوت شكست

چكاوك آواز خواند

باغ رنگي ديگر گرفت

مرغ عشق از قفس پريد

وحالا زير درخت سپيدار

سرخ مي خواند

سرخ به رنگ عشق.

 

 

 

بهاريه ٣

 

 

باتوهستم

بهار

كه از درخت سپيدار بالا مي روي

به آسمان مي رسي

راهت را كج كن

به خانه من بيا!

نوروزتان تهنيت باد

شعر جدید سیروس ذکایی  (( خون کلمات ))

خون كلمات من
در اجاق پاييزی تو
می جوشد
اُريب راه می افتد 
رهاست از هر آنچه می بينم
رهاست از هر آنچه می‌شنوم
خاموش
بی خيال
از مسير سبز همين جنگل اوهام
جاری می شود
شايد
حالا بايد نامه هايت را
 به نشانی كوچه ارواح
بفرستی 
سكوت را
بر نمی تابم
خون واژه هايی كه صدايم را
از گزند ما شدن رها نيست
در پی نجواهای شبانه شبنم وپنجره
پيدا نمیكنم

1339

روي دو خط موازي

بين ساعت يازده راه افتادم

تا از آب گل آلود اين اسفند ماه

ماهي بگيرم

مي دانم ماهيگير خوبي نيستم

اما تور ماهيگيري ام

را در سال ١٣٣٩ به آب انداختم

به خودم نويد دادم

تا حال ٥٠  بار

نوميد نمي شوم

شايد اين از بختياري ام است

به جاي ماهي دو سه واژه

در اقيانوس رها سازم

تا خودم را

از گليم ام سايه ها

بيرون بكشم .