هر سو مرز

هر سو رنگ

با شبي كه هاله نگاهت در ابهام است

پرتنهايي ام  را

كه همه رامشگر چشم هايت شده بود

در شيار قفسه سينه ام

آتش زدم

هراس بزرگ

رخوت غم

همه را برايم

ارزانی كن

تا بلوغ كامل دختر رُز

ستاره چين  آسمان ام باش