یک شعر از سیروس ذکایی
بوسه ها
آرام
آرام
در خال لب من پر مي شوند
زندگي بارش بوسه ها ست
از سیروس ذکایی
بوسه ها
آرام
آرام
در خال لب من پر مي شوند
زندگي بارش بوسه ها ست
از سیروس ذکایی
غزلی موشح برای سيروس ذكايی
سنگين تر از سكوتت در جان تو غمی نيست
يعنی كه در هياهو ، حرفِ مسلّمی نيست
راضي نبود با شب ، دستِ سپيده گويت
وا كردن ِسياهی ، انديشه ی كمی نيست
ساحل نشين ِگندم! تنهايی ِفرشته
ذاتی ست در بهشتت؛ آنجا كه آدمی نيست
كتمان كن از عزيزان، راز ِنگوی خود را
آيينه را بغل كن،وقتی كه مَحرمی نيست
ياد ِتو كرده بودم می خواستم برايت
يك شاخهْ گل بچينم، ديدم كه مريمی نيست
مريم چعفری آذرمانی
۱۴⁄۷⁄۸۸
روایتگر زمان
حدیث درد را
با روایتگر زمان
التیام می بخشم
اما به چراغ خانه سوگند
این دوای درد من نیست
چند شعر از دوستان عزيز كانون ادبي كتابخانه عمومي رسالت
من يك برگ زرد مي كشم تنها
تا پاييز نمام نشود
و زمستان نيايد
تا اينكه تصوير تو در قلبم جاودان شود
آنگاهي كه دستم رادر پاييز عشقمان رها كردي
يادت هست !
از رسام پور فاضلي
((انتظار))
زيبا روي هميشه ناز
دست تو كوچك بود
اما عشق تو بزرگ
آن سوي پنجره هنوز گامهاي تو
روي برفهاي سالهايي كه رفتي ؛ مانده
وبر زمين كوبيده
تا از همان راه برگردي
از رسام پور فاضلي
صدايم را در بقچه اي مي پيچم
جا ميگذارمش
بر تخت طبقه دوم كوچه شماره هفت
قطار براه مي افتد
و پنجره با صداي با د
آواز ميخواند
از فرنگيس كردي