غزلی موشح برای سيروس ذكايی از شاعره گرانمایه سرکار خانم مریم جعفری آذرمانی
غزلی موشح برای سيروس ذكايی
سنگين تر از سكوتت در جان تو غمی نيست
يعنی كه در هياهو ، حرفِ مسلّمی نيست
راضي نبود با شب ، دستِ سپيده گويت
وا كردن ِسياهی ، انديشه ی كمی نيست
ساحل نشين ِگندم! تنهايی ِفرشته
ذاتی ست در بهشتت؛ آنجا كه آدمی نيست
كتمان كن از عزيزان، راز ِنگوی خود را
آيينه را بغل كن،وقتی كه مَحرمی نيست
ياد ِتو كرده بودم می خواستم برايت
يك شاخهْ گل بچينم، ديدم كه مريمی نيست
مريم چعفری آذرمانی
۱۴⁄۷⁄۸۸
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 21:50 توسط سیروس ذکایی
|
مدير روابط عمومي مجله ادبي و هنري شبهاي شعر بيدل