خيابان چهلم

مي خواهم تمام دلتنگي ام را

براي آفتاب وآينه

يك صندلي خالي ويك اتاق

فريادكنم

سنگ صبور

من با تو عريان خواهم گفت

از سرزمين زخم ها

باغ شعر وشيون

كاغذهاي بي نشاط

شكاف قلمها درپي جوهر

تقاطع حرف وگم شدن نگاه

بايد با تو

در خيابان چهلم 

زمزمه كنم

تمام تابستانهاي كودكيم

جون حسرت يك آه

گم شد