شعر از سیروس ذکایی
آه تاريخ
آنجا تا سحر
با مردی گريستم
كه اسم شب خودرا
گم كرده بود
سراغ كوچه ای مناجات را
ازمن می گرفت
كه دختر خورشيد
در مشرق
خون می گريست
سرش را
در آغوش گرفت
آهي بسوی تاريخ
كشيد
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 15:9 توسط سیروس ذکایی
|
مدير روابط عمومي مجله ادبي و هنري شبهاي شعر بيدل